تبليغاتX
------------------------- ------------------ عشق من

.....شعر های عاشقانه و ......


  • حس

    هيچ كس ويرانيم را حس نكرد

     وسعت تنهائيم را حس نكرد

     در ميان خنده هاي تلخ من

     گريه پنهانيم را حس نكرد

     در هجوم لحظه هاي بي كسي

     درد بي كس ماندنم را حس نكرد

     آن كه با آغاز من مانوس بود

     لحظه پايانيم را حس نكرد

    + نوشته شده در 2009/2/18ساعت 12:28 توسط حميد هاشمي |



  • تو عشقولانه ی من بیدی؟؟؟؟!!!!

     

    اگر که جای دل دریای خون در سینه دارم ... ولی در عشق تو دریایی از دل کم می یارم ... اگر چه رو به رویی مثل آیینه با من ... ولی چشمام بسم نیست برای سیر دیدن ...  .  .  .

    نه یک دل نه هزار دل همه دل های عالم ... همه دل ها رو می خوام که عاشق تو باشن ... تویی عاشق تر از عشق تویی شعر مجسم تو باغ قصه از تو سحر گل کرده شبنم ... تو چشمات خواب مخمل شراب ناب شیراز هزار میخونه آغاز هزارو یک شب راز ... . . .

    می خوام تو رو ببینم نه یک بار نه صد بار به تعداد نفس هام برای دیدن تو نه یک چشم نه صد چشم همه چشم ها رو می خوام ...  .  .  .

    تو رو باید مثل گل نوازش کرد و بویید با هر چی چشم و دنیاست باید تو رو دید ... تو باید مثل ماه رو قله ها نگاه کرد ... با هر چی لب تو دنیا تو رو باید صدا کرد ... . . .

    تو رو می خوام ببینم نه یکبار نه ....

     

    + نوشته شده در 2009/2/18ساعت 12:15 توسط حميد هاشمي |



  • با خبر باش
     
    + نوشته شده در 2009/2/18ساعت 12:12 توسط حميد هاشمي |



  • دوست
                 

                       دوستم داشته باش، شايد فردايي نباشد.

    + نوشته شده در 2009/2/18ساعت 9:19 توسط حميد هاشمي |



  • تولید خرمای استاندارد در ایران

     

    http://www.marshal-modern.ir/Archive/4788.aspx

     

    http://www.marshal-modern.ir/Archive/4789.aspx

     

    http://www.marshal-modern.ir/Archive/4790.aspx

     

    http://www.marshal-modern.ir/Archive/4791.aspx

     

    http://www.marshal-modern.ir/Archive/4792.aspx

     

    http://www.marshal-modern.ir/Archive/4793.aspx

     

    http://www.marshal-modern.ir/Archive/4794.aspx

     

    http://www.marshal-modern.ir/Archive/4795.aspx

     

    http://www.marshal-modern.ir/Archive/4796.aspx

     

    http://www.marshal-modern.ir/Archive/4797.aspx

     

    + نوشته شده در 2009/2/17ساعت 13:42 توسط حميد هاشمي |



  • اتش سوزی
    + نوشته شده در 2009/2/17ساعت 13:32 توسط حميد هاشمي |



  • ستاره دنباله دار

     

    http://www.marshal-modern.ir/Archive/4831.aspx

     

    هر ستاره دنباله دار، هسته ای متشکل از یخ و غبار (موسوم به گلوله برفی کثیف) دارد که پهنای آن حدود ۲۰ کیلومتر (۱۲ مایل) است. هنگامیکه این ستاره به خورشید نزدیک می گردد، هسته اش تبخیر شده و سری درخشان و دنباله ای طولانی شکل می گیرد.
    بخش اعظم میلیاردها ستاره دنباله دار منظومه شمسی، در محدوده های دور دست آن قرار دارند، اما مدار بعضی از این ستارگان از نزدیکی خورشید عبور می کند و این امر موجب می شود تا شب هنگام در آسمان بخوبی دیده شوند.
    تمام منظومه شمسی ما از جمله دنباله دارها حدود۴.۵ میلیون سال پیش از رمبیدن یک توده ی بزرگ ابر و گاز به وجود آمد.این توده ابتدا به آرامی می چرخید ولی هر چه رمبش ادامه پیدا کرد ،چرخش سریعتر شد و دمای آن بالا رفت.(درست مثل این که یک اسکیت باز با جمع کردن دستانش سریعتر می چرخد). این چرخش سریع از ریختن همه ی مواد به داخل هسته جلوگیری کرد.در عوض این ابر و مواد موجود در آن به شکل یک صفحه ی تخت متراکم گشت.در همین زمان دمای هسته ی این ابر بالا رفت تا آن جا که همجوشی هسته ای آغاز گشت و بدین گونه خورشید به وجود آمد. با وجود این مناطق خارجی این صفحه کاملا سرد بود .به علت کم بودن دما دانه های یخ شکل گرفتند و با تجمع آن ها توده های یخی با بزرگی چند کیلومتر شکل گرفتند،و توده های بزرگتر نیز سیاره ها را شکل دادند.
    پهنای هسته یک ستاره دنباله دار فقط چند کیلومتر می باشد، اما دنباله آن بسیار طولانی است. ستاره دنباله دار عظیمی که در سال ۱۸۴۳ دیده شد، دارای دنباله ای بطول ۳۳۰ میلیون کیلومتر (۲۰۵ میلیون مایل) بود. چگالی این دنباله ها حتی از بهترین خلئی که در شرایط آزمایشگاهی در روی زمین ایجاد شده، کمتر است.
    ● چرا ستاره های دنباله دار دنباله دارند؟
    دنباله ی یک دنباله دار بارزترین مشخصه آن است. همچنانکه دنباله دار به خورشید نزدیک تر می شود دم درخشانی در امتداد آن و در جهت مخالف خورشید گسترش می یابد. در فاصله ای زیاد از خورشید هسته دنباله دار ها سرد و مواد داخل آن منجمد می باشند. با نزدیک شدن به خورشید باد های شدید خورشیدی قسمتی از هسته را تصعید می کنند که این مواد کما را تشکیل می دهند. فعل و انفعالاتی که باد های خورشیدی روی کما انجام می دهند باعث به وجود آمدن هسته می شوند. ساختار شیمیایی کما مواد تشکیل دهنده دنباله را تعیین می کند. ممکن است به نظر آید که دنباله داری دم ندارد ولی واقعا این طور نیست بلکه دنباله آن قدر شفاف است که دیده نمی شودولی دانشمندان با استفاده از فیلتر های مخصوص قادر به دیدن آن ها هستند.مثلا دم دنباله دار هیل پاب(۱۹۹۷)به راحتی در نور مرئی دیده می شد ولی عکس هایی که با فیلترتهییه شده بودند وجود تعدادی دنباله تشکیل شده از غبار و گاز های یونیده را نشان دادند.
    ● انواع دنباله ها:
    دو نوع دنباله وجود دارد:غبار و گاز یونیده.یک دم تشکیل شده از غبار محتوی ذراتی به بزرگی ذرات موجود دردود می باشد.این نوع دم هنگامی تشکیل می شود که یک باد خورشیدی مقداری ماده از کما جدا می کند.چون این ذرات بسیار کوچکند با کوچکترین نیرویی جابجا می شوند در نتیجه این دنباله ها مامولا پخش و خمیده اند.دنباله های گازی وقتی تشکیل می شوند که نورخورشید مقداری از مواد کما را یونیده می کند و سپس یک باد خورشیدی این مواد یونیده را از کما دور میکند.دنباله های یونی معمولا کشیده تر و باریک ترند.هر دوی این دنباله ها ممکن است تا میلیون ها کیلومتر در فضا پراکنده شوند.وقتی که دنباله دار از خورشید دور میشود دم و کما ازبین میروند و فقط مواد سرد و سخت درون هسته باقی می مانند.تحقیقات راجع به ستاره دنباله دار هیل پاب وجود نوعی دم رانشان داد که شبیه دنباله های تشکیل شده از غبار بود ولی از سدیم خنثی تشکیل شده بود.(همان طور که گفتیم مواد موجود در هسته نوی کما و دنباله را تعیین می کنند).
    ● دنباله دار ها از کجا می آیند؟
    دنباله دار ها در دو جا به طور بارز یافت می شوند :کمر بند کوییپر و ابر اورت.دنباله دار های کوتاه مدت معمولا از ناحیه ای به نام کمربند کوییپر می آیند.این کمربند فراتر از مدار نپتون قرار گرفته است.اولین جرم متعلق به کمربند کوییپر در سال ۱۹۲۲ کشف شد.این اجسام معمولا کوچک هستند و اندازه ی آن ها از ۱۰ تا ۱۰۰ کیلومتر تغییر می کند.طبق رصد های هابل حدود ۲۰۰میلیون دنباله دار در این ناحیه وجود دارد که گمان می رود از ابتدای تشکیل منظومه ی شمسی بدون تغییر مانده اند.دنباله دار های با تناوب طولانی مدت از ناحیه ای کروی متشکل از اجرام یخ زده به نام ابر اورت سرچشمه می گیرند.این اجرام در دورترین قسمت منظومه ی شمسی قرار دارند و از آمونیاک منجمد ، متان ، سیانوژن ، یخ آب و صخره تشکیل شده اند.معمولا یک اختلال گرانشی باعث راه یافتن آن ها به داخل منظومه ی شمسی می شود.
    ● مسیر حرکت دنباله دارها
    مدار سیارات نزدیک به دایره است حال آن که مدار دنباله دار ها به شدت بیضوی است. به علت تاثیرات گرانشی دنباله دار ها در حضیض سریعتر حرکت می کنند تا در اوج.دنباله دار ها از مدت چرخششان یه دور خورشید طبقه بتدی می شوند: دنباله دار ها بامدت تناوب کوتاه و متوسط-مانند هالی با دوره تناوب ۷۶ سال- بیشتر در بین خورشید و پلوتون به سر می برند.این دنباله دارها ابتدا در کمربند کوییپر هستند ولی نیروی گرانش یکی از سیارات به خصوص مشتری آن ها را نزدیک خورشید می راند و دوره تناوب آن ها کمتر از ۲۰۰ سال است.(شومیکر-لوی ۹ یکی از این دنباله دارها بود که عاقبت در مشتری سقوط کرد). دنباله دار های بلند مدت با تناوبی بیش از ۲۰۰ سال که بیشتر در ابر اورت هستند. هیل پاب نمونه ای از این دنباله دار ها است که تناوبی برابر با۴،۰۰۰ سال دارد.
    ستارگان دنباله دار بر اساس دوره تناوب مداری شان به دو دسته تقسیم میشوند:
    ـ ستارگان دارای دوره تناوب مداری بیش از ۲۰۰ سال
    ـ ستارگانی که دوره تناوب مداری شان کمتر از ۲۰۰ سال می باشد.
    گروه اول، ستارگان با دوره تناوب طولانی و گروه دوم ستارگان با دوره تناوب مداری کوتاه هستند.
    این ظن وجود دارد که ستارگان دارای دوره تناوب مداری کوتاه، زمانی در ابر اوپتیک - اورت دارای دوره تناوب طولانی بوده اند. بسیاری از ستارگان دارای دوره تناوب مداری کوتا ، در فواصل زمانی منظمی دیده شده اند که معروفترین آنها ستاره دنباله دار هالی است. ستاره دنباله دار انکی کوتاهترین دوره تناوب مداری را دارد که ۵/۳ سال می باشد.

     

    http://www.marshal-modern.ir/Archive/4828.aspx


    ستارگان دنباله دار با هر بار گذشتن از کنار خورشید، مقداری از مواد خود را بر اثر تبخیر از دست می دهند. دنباله ستارگان دارای دوره تناوب مداری کوتاه، بسیار درخشان است، اما با هر بار گذشتن از کنار خورشید، مواد خود را از دست داده و بدین ترتیب، امکان رویت آنها کمتر می شود.
    بعضی از این ستارگان قبل از متلاشی شدن فقط یک بار دیده می شوند، هر چند که طول عمر معمولی یک ستاره دنباله دار با دوره تناوب کوتاه حدود ۱۰۰۰۰ سال است. گردش بسیاری از ستارگان دنباله دار دارای دوره تناوب طولانی بدور خورشید هزاران یا حتی میلیونها سال طول می کشد. بنابر این، طول عمر این ستارگان بسیار بیشتر از نوع دیگر است.

    http://www.marshal-modern.ir/Archive/4830.aspx

    هالی مشهورترین ستاره ی دنباله دار دوره ای است-از نوع ستاره هایی که به دور خورشید می گردند و در زمانی مشخص در آسمان ما پدیدارمی شوند-.

    این ستاره ی دنباله دار به نام یک ستاره شناس انگلیسی ،ادموند هالی (1742-1656) نامیده شده که در سال 1682 آن را رویت کرده است؛ او به طور دقیق پیش بینی کرد که این ستاره در سال 1758 برخواهد گشت، اماخیلی زودتر از آنکه بتواند دوباره آن را ببیند خودش مرد. ستاره هالی یک دوره ی هفتاد و شش ساله دارد و در 1910 و در آخرین بار در 1986 دیده شده است.در سال 2061 نیز دوباره ظهور خواهد کرد .

    http://www.marshal-modern.ir/Archive/4829.aspx

     

    http://www.marshal-modern.ir/Archive/4832.aspx

     

    http://www.marshal-modern.ir/Archive/4833.aspx



    __._,_.___
    + نوشته شده در 2009/2/17ساعت 12:53 توسط حميد هاشمي |



  • دخترتون ديشب عروس شده اينهم مهريه اش

     

    به قلم یک دوست وبلاگ نویس : خاطره اي از عموي پاسدار من
    چند وقت قبل خاطره اي از عموي خودم شنيدم گفتم شايد بد نباشه اون را برای شما بنویسم . همه چيزه اين خاطره واقعيه به جز اسامي .. چون اصلا عموم اسمهاي اصلي رو به من نگفت (فقط اسم ليلا واقعيه).عموي من الان سرهنگ سپاه پاسداران جمهوري اسلاميه و همسرش فوت شده، زمان جنگ ايران و عراق در زندان عادل شيراز خدمت ميکرد.فکر ميکنم اگه اين خاطره رو از زبان خود عموم بنويسم بهتره?
    فردا روزي بود که قرار بود من به همراه چندتا از بچه ها به جبهه اعزام بشيم . با اينکه خيلي دوست داشتم جنگ رو از نزديک احساس کنم اما خيلي نگران بودم شايد به خاطر اين بود که از مرگ ميترسيدم . اتفاقا از بين زندانيها چندتا خانم بودن که قرار بود فردا صبح اعدام بشن . جرم اکثرشون سياسي بود . و بعضي هاشون هم مجرد بودن (همينطور که ميدونين اعدام خانمهاي مجرد طبق قوانين نانوشته جمهوري اسلامي ايران ممنوعه) شب بعد از شام و خوندن دست جمعي دعاي کميل ، رئيس زندان همه بچه ها رو صدا کرد و گفت : براي برادراني که فردا به سلامتي عازم جبهه هستند خبر خوبي دارم . امشب شبي هست که ميتونن از بين زنان مجردي که قراره فردا اعدام بشن اوني رو که مايل هستن انتخاب کنن و حاج آقا رضايي هم تشريف آوردن تا هر زني رو که خواستن امشب موقتا به عقد برادرا دربيارن و درواقع امشب زحمت خطبه عقد با حاج آقاست?حالا براي سلامتي امام و اسلام صلوات جميع خطب کن و?براي يک لحظه هراس عجيبي تمام تنم رو فرا گرفت . اصلا فکر نميکردم شبي که قرار بود شب اعزامم به جبهه باشه شب عروسي هم باشه . به سمت سالني رفتيم که دختران زنداني اونجا به صف ايستاده بودند . جالب اينکه بعضي بچه ها که همراه من بودند مجرد نبودند اما حاظر بودند که اين کار رو انجام بدند اما برخي ها با اينکه مجرد هم بودند نيامده بودند . با ديدن دخترها يک لحظه ميخواستم برگردم . اما سهيل که يکي از دوستام بود و سه چهار سالي سنش از من بيشتر بود گفت کجا ميري مجيد. وبا خنده ادامه داد نکنه ميخواي ناکام از دنيا بري؟!از اين شوخيش اصلا خوشم نيومد اما هرچي بود وسوسه شدم که بمونم . در نهايت هر کدوم از بچه ها دختري رو انتخاب کرد و حاج آقا رضايي که روحاني زندان بود يکي يکي دخترا رو به عقد چند ساعته بچه ها در مي آورد.يادمه بعضي از دخترا راضي به اين کار نبودن اما چاره اي نبود. محال بود رئيس زندان اجازه بده دختري باکره اعدام بشه. تقريبا براي هر کدوم از ما يک دختر ميرسيد.نوبت من شد. دختري که انتخاب کرده بودم چهره معصومي داشت اسمش ليلا بود . حاج آقا رضايي صيغه عقد رو خوند و منو ليلا حالا زن و شوهر بوديم. اونم چه زن و شوهري?زني که قرار بود فردا صبح اعدام بشه.
    از ليلا پرسيدم به چه جرمي به اعدام محکوم شده ؟ گفت يک روز به همراه دوستش در يکي از جلسات حزب توده شرکت کرده و از بخت بد همون شب مامورها ريختن تو خونه و همشون رو گرفتن.ميگفت که براي اولين بار بوده که تو جلسات سياسي شرکت ميکرده و فکر نميکرده که روزي همچين اتفاقي براش بيفته.ازم خواست که کاري براش بکنم.اما من فقط يک مامور بودم ..چه کاري ميتونستم بکنم.کاري براش از دستم ساخته نبود.با خودم فکر ميکردم لازمه امثال ليلا قرباني بشن تا اسلام پايدار بمونه.بهترين و سخت ترين شب زندگيم همون شبي بود که تو زندان با ليلا بودم.اون شب به سرعت گذشت . صبح ليلا رو بوسيدم و ازش خداحافظي کردم.گفتم حلالم کن شايد شهيد بشم.ليلا سرشو پايين انداخت و هيچي نگفت.چند دقيقه بعد از پنجره ميديدمش که اونو همراه بقيه زنها به سمت اعدام ميبرن.ليلا اولين دختري بود که باهش بودم بخاطر همينم برام خيلي سخت بود.اون روز عازم جبهه شدم.چند وقت بعد از بعضي بچه ها که تو زندان بودند شنيدم که وقتي پدر و مادر ليلا براي تحويل گرفتن جنازه اش اومده بودن 1300 تومن از طرف دولت بهشون ميدادن و ميگفتن دخترتون ديشب عروس شده اينهم مهريه اش?

    + نوشته شده در 2009/2/17ساعت 12:26 توسط حميد هاشمي |



  • منوچهر احترامی درگذشت!

     

    + نوشته شده در 2009/2/17ساعت 12:14 توسط حميد هاشمي |



  • راننده ي کاميون و پسرک دهاتي
    شايد شنيده باشيد: نره خر راننده ي کاميون پسرک دهاتي را سوار کرد که در جاده دست بلند کرده بود.
    گفت ميرسانمت به شرطي که در راه به من « فلان» بدهي. پسرک نه گفت و وحشتزده ميخواست بپرد
    پائين. راننده گفت: نه. نترس. کاريت ندارم. فقط قول بده نگوزي. يعني اگر در طول راه گوزيدي شرط
    را باخته اي و بعله ...
    پسرک بيچاره از ترسش، هم کشيد و قرص نشست. به قول خراساني ها« اژير» و قبراق.
    در سکوت ميرفتند و هر از گاهي راننده ي نابکار مي پرسيد : گوزيدي؟ پسرک ميگفت نع!... مثل
    اينکه بپرسد بمب اتمي داري؟... نع!... گوزيدي؟ ... نع! گوزيدي ... نع! ...
    بالأخره يک جا خوي حيواني و ذات شيطاني راننده ي کاميون غلبه کرد و در کنج خلوتي، زد کنار
    و ترمز دستي را کشيد ودست گذاشت روي پاي پسرک: ببين! ديگه گوزيدي!!

    هادي خرسندي

    + نوشته شده در 2009/2/16ساعت 15:54 توسط حميد هاشمي |



  • حکايتي عبرت آموز - براي مصارف مختلف

    برميگشتند از شهر، مش رجب و مش تقي. هرچه پول داشتند خريد کرده بودند. توي راه با هم آشنا شده بودند و هريک به روستاي خود ميرفت. بار سنگين را به گفتگو سبک کرده بودند. چيزي به دوراهي نمانده بود.
    مش رجب اختلاط کنان - شوخي جدي - گفت:« راستي من و تو روي هم چند تا تخم در شلوار داريم؟» مش تقي حيرت زده . خنده کنان- ساده گفت:« معلوم است. چهارتا»
    گفت « شرط مي بندي؟» گفت « شرط ندارد. واضح است.» گفت « شرط ببنديم.»
    گفت: « حوصله داري ها. ببنديم» گفت: « سر همه ي خريدمان». گفت« تو يا ديوانه اي يا پول مفت گيرت آمده! »
    گفت« بستيم؟» هدفمند گفت. گفت« بستيم.» با بي ميلي گفت.
    مش رجب رندانه ، پيروزمندانه، قهقهه سر داد« رد کنان بياد هرچي داري بينوا. گفتي من و تو روي هم چهارتا داريم. سه و دو چند ميشه؟»
    کشيد پايين وفاتحانه گرفت توي دست و نشان داد. سه تخم داشت!
    چشمان مش تقي گرد شد! حيرت کرد. نگاه به همه ي آنچه خريده بود کرد. نگاهي به خريد هاي مش رجب انداخت. باورش نميشد. شرط بسته بودند. آه کشيد. مش رجب سه تخم در مشت گرفته بود. از فرط شادي ميفشرد. ميفشرد و تکان ميداد. گويي به مش تقي حواله شان ميدهد.
    مش تقي سکوت را شکست. با شادي فرياد زد« هميشه برنده اي؟ هان؟ رد کن بياد» کشيد پايين نشان داد. يک تخم بيشتر نداشت.

    هادي خرسندي
    --------

    + نوشته شده در 2009/2/16ساعت 15:47 توسط حميد هاشمي |



  • تفنك بي صــدا
    france%2Cny%20and%20some%20others%20361.JPG

    اين مجسمه در برابر سازمان ملل نصب شده است و هزاران حرف نا گفته در خود دارد .

    + نوشته شده در 2009/2/16ساعت 12:31 توسط حميد هاشمي |



  • گاوم توئى ... خرم توئى ..!
    ظل السلطان ، در اصفهان ، يك بار حسينقلى خان ايلخان بختيارى را به مهمانى ، از ده به شهر آورد و بسيار تجليل كرد و خصوصا او را يك روز در حضور رجال شهر ، در تالار يكى از كاخ هاى بزرگ صفوى ميهمانى كرد .
    در همان لحظه ، ناگهان ، يك لر بختيارى ، سر و پا برهنه ، سراغ ايلخانى را گرفت و خود را به كاخ رساند و به مجلس در آمد و سلام گفت .
    خان سر برداشت و خشمگين گفت :
    -- برادر ، براى چه به شهر آمده اى ؟
    گفت : آمده ام تو را زيارت كنم .
    خان گفت : احمق ! خر و گاو و گوسفند را رها كردن ، و چندين فرسخ پياده به ديدن من آمدن ، چه ضرورت دارد ؟
    لر گفت :
    -- چه فرمايشى ميكنى خان ؟ خرم تويى ! گاوم تويى ! گوسفندم تويى ..! همه چيزم تويى ..!!

    + نوشته شده در 2009/2/16ساعت 10:3 توسط حميد هاشمي |



  • مردى شهرى و مستراح ....

    مردى شهرى ، شبى به قريه اى پرت افتاده ، در خانه ى روستايى فقيرى اتراق كرد .چون بامداد شد از او پرسيد : مستراح كجاست ؟
    روستايى ، معنى اين سخن در نيافت ، ناچار نزد زن خود رفت كه :
    -- مهمان از مستراح مى پرسد ، تو ميدانى چيست ؟
    زن گفت : -- من نيز نميدانم ، اما حفظ آبرو را ، به او بگو : " داشتيم ، بچه ها خوردند رفتند صحرا ..!!

     

                                                  

    + نوشته شده در 2009/2/16ساعت 9:39 توسط حميد هاشمي |



  • دوستت دارمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    + نوشته شده در 2009/2/15ساعت 15:6 توسط حميد هاشمي |



  • نعمت بيشمار !! عبيد زاكانى



    نعمت بيشمار !!
    عبيد زاكانى در حكايتى مي گويد : شخصى دعوى نبوت كرد ، او را پيش مامون خليفه بردند ،
    مامون گفت : اين را از گرسنگى دماغ خشك شده است . مطبخى را بخواند و فرمود : اين مرد را به مطبخ ببر ، و جامه ي خوابى نرمش بساز ، و هر روز شربت هاى معطر و طعام هاى خوش ميده تا دماغش با قرار آيد .
    مردك ، مدتى بر اين تنعم در مطبخ بماند ، دماغش با قرار آمد .
    روزى مامون را از او ياد آمد ، بفرمود تا او را حاضر كردند ، پرسيد كه :همچنان جبرئيل پيش تو مى آيد ؟
    گفت : آرى !
    گفت : چه مى گويد ؟
    گفت : مي گويد كه جاى نيك بدست تو افتاده ، هرگز هيچ پيغمبرى را اين نعمت و آسايش دست نداد ، زينهار تا از اين جاى بيرون نروى !!

    + نوشته شده در 2009/2/15ساعت 15:2 توسط حميد هاشمي |



  • در بهشت يك بنده خدايي



    در بهشت
    يك بنده خدايي مرده بود و يكراست برده بودندش بهشت .شب كه شد يك فرشته اي آمد ويك تكه نان و دو سه تا خرما به عنوان شام به اين آقا داد و رفت . صبح كه شد فرشته ديگرى آمد و يك تكه نان و دو تا خرما بعنوان صبحانه به آقا داد و رفت .ظهر كه شد فرشته ديگري آمد و يك تكه نان و دو تا خرما به عنوان ناهار به اين بنده خدا داد و رفت !
    اين بنده ي خدا يك ماه توى بهشت بود و هى ناهار و شام و صبحانه اش يك تكه نان و دو تا خرما بود . آخرش حوصله اش سر رفت و با خودش گفت :اى بابا !توى اون دنيا ما دست به سياه و سفيد نزديم و هيچ غلطي نكرديم و اونهمه نيكو كارى كرديم و اونهمه ثواب كرديم كه بياييم بهشت ،بهشت شان همين بود ؟!
    پس راه افتاد و رفت گشتي دور و بر بزند . ديوارى آنجا بود ،از ديوار بالا رفت و ديد خداى من ، آنطرف ديوار بساط مهماني و پارتي روبراه هست و خلايق جهنم نشين سرگرم خوردن و نوشيدن و خوشگذراني اند !صد جور ميوه و شيريني و اطعمه و اشربه و سيورسات ديگر هم در آنجا پهن است . از ديوار پايين آمد و رفت به غرفه بهشتي اش .
    شب كه شد باز فرشته اي از راه رسيد و يك تكه نان و دوتا خرما برايش آورد . اين بنده خدا كه ديگر كفرش بالا آمده بود يقه فرشته را گرفت كه : مرده شور اين بهشت تان را ببرد !آخر اين چه بهشتي است ؟اين چه بساطى است كه غير از نان و خرما چيز ديگرى گيرم نمى آيد ؟ برو ببين توى جهنم چه خبر است !هزار جور اطعمه و اشربه آنجا ريخته است اما در اينجا غير از نان و خرما هيچ چيز ديگرى پيدا نمي شود !
    فرشته بهشتى نگاهى به اين بنده خداى هالو كردو با نوعى خشم گفت : چه انتظار داشتى ؟يعنى انتظار دارى براى سه نفر آدم كه توى بهشت هستند بساط شاهانه راه بيندازيم ؟!!!
    ياد عمر خيام افتادم كه : گويند كه دوزخى بود عاشق و مست ......قولى ست خلاف ، دل در آن نتوان بست
    گر عاشق و مست دوزخى خواهد بود.....فردا باشد بهشت همچون كف دست !!

    + نوشته شده در 2009/2/15ساعت 14:39 توسط حميد هاشمي |



  • روز والنتاین و كتاب ( حديقه الحقيقه )
    راستی روز عاشقا مبارک. این هم یک شعر از هادی خرسندی درباره والنتاین

    والنتاین، روز عشق و عشقبازیست

    دستبرد زدم به آدشيو خودمون!

    والنتاین، روز عشق و عشقبازیست
    حقیقی نیست البته، مَجازیست

    کجا یک عاشقی این ادعا کرد
    که حق عشق یک روزه ادا کرد ؟

    تو سرما میخوری، یک هفته باید
    بخوابی تا مگر وقتش سرآید

    چگونه عشق را با آن تب و سوز
    توان دینش ادا کردن به یک روز ؟

    اگر داری خیال رفع تکلیف
    بده پنجاه درصد نیز تخفیف

    همان یک روزه را هم نیمه اش کن
    به کادو دادنی هم بیمه اش کن

    بکن با یار عشقی نیمه کاره
    بگو باید که برگردم اداره !

    ولی گر عاشقی را میشناسی
    نباید با والنتاینش بلاسی

    نمی مانی که تا یک روز در سال
    زنی زنگ و کنی عشق و دهی حال

    چو مجنون عاشق لیلا بمانی
    در اوج بی زمانی، بی مکانی

    که درد عاشقی مدت ندارد
    غمش روز و شب و ساعت ندارد

    زمان عشق اینسان مختصر نیست
    بله عشق است این، سیزده بدر نیست!

    -----------------------------------------------------
    داشتم كتاب ( حديقه الحقيقه ) اثر سنايي غزنوى را مي خواندم كه توجهم به داستان شگفت انگيزى جلب شد .
    داستان اين است كه يك بنده خدايي - يعني در واقع يك انسان كم آزار يا به قول خود سنايي سليم دل مردي - از كوچه اى مى گذشت ، رندى از راه رسيد و كلاه اين سليم دل مرد را ربود و پا به فرار نهاد ، مرد دل سليم بجاى آنكه بدنبال دزد بدود و كلاهش را پس بگيرد راهى گورستان شد و در گوشه اى بيتوته كرد !
    يكى از راه رسيد و گفت : اى خواجه ! آنكه كلاهت را دزديده به سوى فلان باغستان دويده ، تو چرا آمدهاى به گورستان ؟!
    در جواب گفت : آنكس كه كلاهم را دزديده ، اگر چه از دست من گريخته است اما از دست مرگ نخواهد گريخت و سر انجام مرگ او را سيلي زنان به همين جا خواهد آورد !!!
    آن شنيدم كه از كم آزارى رندى اندر ربود دستارى
    آن دويد از نشاط زى بستان وين دوان شد به سوى گورستان
    آن يكى گفتش از سر سردى كه : بديدم سليم دل مردى !
    تو بدين سو همى چه پويي تفت ؟ كانكه دستار برد زان سو رفت
    گفت :اى خواجه گر چه زان سو شد نه ز بند زمانه بيرون شد !
    چه دوم بيهده سوى بستان ؟ چو همى يابمش به گورستان ؟
    كه بدين جا خود از سراى مجاز مرگ ، سيلى زنانش آرد باز !!

    + نوشته شده در 2009/2/14ساعت 12:48 توسط حميد هاشمي |



  • تخم مرغ در اینترویو

    تخم مرغی رفته بود اینترویو

    Image and video hosting by TinyPic

    --------------------
    تخم مرغی رفته بود اینترویو
    تا مگر کوکو شود یا نیمرو

    تخم مرغی بود با شور و امید
    خواست تا مرغانه ای باشد مفید

    فرم استخدام را پر کرده بود
    عکس هم همراه خود آورده بود

    توی مطبخ از برای شرح حال
    پشت هم کردند هی از او سوال:

    - کیستی تو، از کدامین لانه ای؟
    - بوده ای قبلاً در آشپزخانه ای؟

    - کی ز پشت مرغ افتادی برون؟
    - توی ماهیتابه بودی تاکنون؟

    - تجربه داری و فرزی در عمل
    - جای دیگر کار کردی فی المثل؟

    - داغ گشتی توی روغن یا کره؟
    - حل شدی در شنبلیله یا تره؟

    - با نمک فلفل بهم خوردی دقیق؟
    - خوب کف کردی شدی کلاً رقیق؟

    - پشت و رویت سرخ شد روی اجاق؟
    - باد کردی از فشار احتراق؟

    تخم مرغ این حرف ها را که شنید
    روی وحشت زرده اش هم شد سفید!

    ژوری اینترویو هم بی مجال
    لحظه‌ای غافل نمیشد از سوال:

    - گر "رزومه" داری و "سی.وی" بیار
    - ورنه بیخود آمدی دنبال کار

    - گر نداری توی کارت سابقه
    - ردّ ردّی گرچه باشی نابغه

    گفت لرزان تخم مرغ بینوا
    نیست قانون شما بر من روا

    خوب من تازه ز مرغ افتاده ام
    صفرکیلومترم و آماده ام

    هرکسی کرده ز یک جائی شروع
    میکند خورشیدش از یکجا طلوع

    گر نه در جائی خودم را جا کنم
    تجربه پس از کجا پیدا کنم؟

    گر که مرواری نباشد در صدف
    پس چگونه تجربه آرد به کف؟

    گر که در میدان نرفته کره اسب
    تجربه را پس چه جوری کرده کسب؟

    گفت "شف" با او که: - زر زر کافیه!
    - بیش از این هم ماندنت علافیه

    ـ تخم مرغ هم اینقدر پر مدعا
    - دست به نطقش را ببین بهر خدا!

    - تجربه اول برو پیدا بکن
    - بعد فکر پخت و پز با ما بکن

    تخم مرغ بینوا با قلب خون
    آمد از آن آشپزخانه برون

    رفت غمگین، صاف پیش مادرش
    تا که گرما گیرد از بال و پرش

    گفت مادرجان مرا هم جوجه کن
    جزو باند جوجه های کوچه کن

    مرغ مادر گفت که: - دیر آمدی
    - پس چرا طفلم به تأخیر آمدی؟

    - من به تو گفتم بگیر اینجا قرار
    - تو خودت عازم شدی دنبال کار

    - مهلت جوجه شدن شد منقضی
    - پس چه شد کوکوپزی، نیمروپزی؟

    تخم مرغ اشکش درآمد پیش مام
    ماجرا را گفت از بهرش تمام

    گفت در نیمروپزی گشتم کنف
    چونکه از من تجربه میخواست شف

    سابقه یا تجربه با من نبود
    آشپزخانه مرا ریجکت نمود

    موعد جوجه شدن هم که گذشت
    آه مادر بچه ات بیچاره گشت!

    من از آنجا مانده، زینجا رانده ام
    فاتحه بر هستی خود خوانده ام

    رفت فرصت های عالی از کفم
    حال دیگر کاملاً بی مصرفم

    پس در این دنیا به چه چیزی خوشم؟
    میروم الان خودم را میکشم!

    گفت مادر: - طفلکم قدقدقدا
    - چند مدت صبر کن بهر خدا

    - صبر کن طفلم بیاید نوبهار
    - باز پیدا میشود بهر تو کار

    - گرچه اکنون فرصتت سرآمده
    - تو نگو دنیا به آخر آمده

    تخم مرغ آنجا به حال انتظار
    ماند تا از ره بیاید نوبهار
    ×××
    عید نوروز، عید پاک آمد ز راه
    روی هر میزی بساطی دلبخواه

    شربت و شیرینی و قند و نبات
    تخم مرغ رنگ کرده در بساط

    روی میز خانه‌ی بانو بهار
    یک سبد مرغانه خوش نقش و نگار

    تخم مرغ ما نشسته آن میان
    میفروشد فخر بر اطرافیان

    از همه خوشرنگ تر، خندان و شاد
    حرف های مادرش آمد به یاد:

    - بهر هرکس در جهان قدقدقدا
    - هست یک جا و مکان قدقدقدا

    - نیست بی مصرف کسی قدقدقدا
    - هست امکان ها بسی قدقدقدا

    - هرکسی باید بیابد جای خود
    - تا نهد جای مناسب پای خود

    - پس تو هم توی مدار خویش باش
    فارغ از مأیوسی و تشویش باش

    - چون شبیه تخم‌مرغ است این کره
    - روز و شب گردش کند بی دلهره

    - خود تو هم هستی عزیزم بیضوی
    - در مدار خویش گردش کن قوی

    - زندگی زیباست، زیبایش ببین
    - هم ز پائین، هم ز بالایش ببین

    تخم مرغ ما ز پند مادری
    شادمان لم داد آنجا یکوری

    گفت گر مطبخ به من میداد کار
    در کجا بودم کنون ای روزگار؟

    گشته بودم جوجه گر روی حساب
    ای بسا که میشدم جوجه کباب

    پس چه بهتر که بد آوردم زیاد
    حال راضی هستم و ممنون و شاد

    تخم‌مرغم، بیضی‌ام، شکل زمین
    پس غم دنیا به تخمم بعد از این!
    -------------------------
    هادی خرسندی – ژانویه 2009

    + نوشته شده در 2009/2/13ساعت 23:17 توسط حميد هاشمي |



  • شعر سنگ ميان کليه

    ديدم خيرآقا. نميتوانم برای سنگ مزارم شعر بگويم. پس چه خاکی به سرم کنم؟ آهان. برای سنگ کليه‌ام شعر ميگويم! چه فرقی ميکند؟ سنگ سنگ است. تازه، تازگی هم دارد. تا حالا کسی نگفته. از حافظ و سعدی و پروين و ايرج هم جلو ميفتم. قبول؟ پس پشت صحنه ديگر تمام، ميروم روی صحنه: شعری برای سنگ کليه‌ام!

    ای سنگ ميان کليه هايم
    رد شو که کنی ز غم رهايم

    چندی است بدون هيچ اجازه
    اين گوشه گشوده‌ای مغازه

    با آنهمه گرد و قرص و دارو
    از بس سمجی، نرفتی از رو

    باور نکنم که اينهمه سال
    تو کليه‌ی من نمودی اشغال

    فرياد مرا شنيده‌ای هيچ؟
    ديدی که چگونه ميخورم پيچ؟

    ديدی که پريده از رخم رنگ؟
    ديدی که به فرش ميزنم چنگ؟

    زجر من و درد من نديدی؟
    با درد نبرد من نديدی؟

    آن روز که آمدی به اشغال
    اينجور نداشتی پر و بال

    کوچک بودی و ريزه ميزه
    اما رفتی ره ستيزه

    هر روز درشت‌تر شدی تو
    دارنده‌ی بال و پر شدی تو

    افزوده ز عرض و طول گشتی
    کم کم به مثال غول گشتی

    من آدم بردبارم ای سنگ
    بيزار ز انزجارم ای سنگ

    اهل دل و اهل حال هستم
    خوش مشرب و ليبرال هستم

    نه در صدد زر زيادم
    نه احمق و احمقی‌نژادم

    يکذره نباشدم تعصب
    يکخرده تو هم حساب کن خب

    يکخرده تو هم بکن رعايت
    اينجور نرو به بی‌نهايت

    من ناله کنم ز درد اشغال
    تو شاد نشسته ميکنی حال

    دانی که به ضرب اولترا- ساند
    راحت بتوان ترا برون راند

    اما تو خودت حيا کن ای سنگ
    با صلح بيا جلو نه با جنگ

    نگذار که در عذاب باشم
    بگذار به دلخوشی ...

                                                    هادی خرسندی

    + نوشته شده در 2009/2/13ساعت 1:53 توسط حميد هاشمي |



  • نقشــه ایران عظیم

    4u8yzkg%20%281%29.jpg

    + نوشته شده در 2009/2/13ساعت 1:39 توسط حميد هاشمي |



  • عکس یادگاری از دانشجویان دانشگاه ازاد لار

    2jh2kj.jpg

    عکس يادگاری بانوان انقلابی !!!

    + نوشته شده در 2009/2/13ساعت 1:34 توسط حميد هاشمي |



  • وصيت نامه يک شاعر بدهکار



    ابوالقاسم حالت
    -------------


    بعد مرگم نه به خود زحمت بسيار دهيد
    نه به من برسر گور و کفن آزار دهيد

    نه پي گورکن و قاري و غسال رويد
    نه پي سنگ لحد پول به حجار دهيد

    به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسي
    که بدان عضو بود حاجت بسيار دهيد

    اين دو چشمان قوی را به فلان چشم چران
    که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهيد

    وين زبان را که خداوند زبان بازي بود
    به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید

    کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است
    راست تحويل علي اصغر گچکار دهيد

    وين دل سنگ مرا هم که بود سنگ سياه
    به فلان سنگتراش ته بازار دهيد

    کليه ام را به فلان رند عرق خوار که شد
    ازعرق کليه او پاک لت و پار دهيد

    ريه ام را به جواني که ز دود و دم بنز
    درجواني ريه او شده بيمار دهيد

    جگرم را به فلان بی جگر بی غیرت
    کمرم را به فلان مردک زن باز دهید

    چانه ام را به فلان زن که پي وراجي است
    معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهيد

    تا مگر بند به چيزي شده باشد دستش
    لااقل تخم مرا هم به طلبکار دهید!!

    + نوشته شده در 2009/2/13ساعت 1:31 توسط حميد هاشمي |



  • مردان بوی پنیر می دهند و زنان بوی پیاز
     

    بر طبق تحقیقی که توسط محققان شرکت Firmenich برروی نمونه های عرق زیربغل 24 مرد و 25 زن صورت گرفته است مردان بوی پنیر می دهند و زنان بوی پیاز.

    این شرکت مستقر در ژنو سوئیس که در زمینه طعم دهنده ها و خوشبو کننده ها برای صنایع غذایی و آرایشی مطالعه می کند، نمونه های عرق مردان و زنانی را که به مدت 15 دقیقه در سونا یا بر روی دوچرخه های ورزشی صرف کردند جمع آوری کرده است.


    عرق زنان بوی پیاز و عرق مردان بوی پنیر می دهد.
    بنا بر گزارش مجله New Scientist ، محققان با تجزیه وتحلیل نمونه ها دریافتند که عرق زنان دارای مقادیر زیادی ترکیبات بی بوی گوگرد است. ترکیب این مواد با باکتریهایی که به طور معمول در زیر بغل وجود دارند، سبب تبدیل آن ها به یک ماده شیمیایی به نام Thiol می شود. این ماده به خاطر بوی پیازگونه اش مشهور است.

    در آن سو، مردان به گونه دیگری عرق می کنند. پژوهشگران در این تحقیق، مقادیر زیادی از یک اسید چرب بی بو در عرق مردان پیدا کردند که با قرار گرفتن در معرض آنزیم های ترشح شده توسط باکتری های موجود در زیربغل بوی پنیر می دهد.

    کریستین استارکمن (Christian Starkenmann) که سرپرست این پروژه بوده است می گوید: “مردان بوی پنیر می دهند در حالیکه زنان بوی پیاز یا گریپ فروت.”

    گروهی از آزمایندگان مستقل نیز که توسط این پژوهشگران استخدام شدند، نیز دریافتند که بوی زیربغل زنان بیشتر نامطبوع است.

    گمان می رود که نتایج این تحقیق در تولید و ساخت دئودرانت های مخصوص مردان و زنان استفاده شود. با این حال، دانشمندان متقاعد نشده اند که نتایج این آزمایشات در خارج از سوئیس قابل تکرار باشد، چرا که رژیم غذایی و ژنتیک انسانها در نقاط مختلف دنیا متفاوت است.

    پروفسور تیم جاکوب (Tim Jacob) که در زمینه مشابه در دانشگاه کاردیف مطالعه می کند، می گوید: “عوامل دیگری چون غذایی که می خورید، مواد شوینده ای که به کار می برید، لباس هایی که می پوشید و ژن هایی که به ارث برده اید بر بوی عرق شما تاثیر می گذارند.”

    برطبق تحقیقاتی که ماه گذشته از سوی پژوهشگران دانشگاه رایس (Rice) تگزاس منتشر شد زنان می توانند با استشمام بوی عرق یک مرد به صورت ناخودآگاه متوجه شوند که آیا او به آنان جذب شده است یا نه. بر اساس این تحقیق، نحوه تعریق مردان بر اساس حالتی که در آن قرار دارند متفاوت است و مغز زنان می تواند علاقمند بودن یک مرد به آنان را از این راه متوجه شود.

    + نوشته شده در 2009/2/13ساعت 1:21 توسط حميد هاشمي |



  • جک غضنفـــــــــــر




















     

     
         
















    + نوشته شده در 2009/2/11ساعت 0:49 توسط حميد هاشمي |







  • درباره وبلاگ


    OoOooOoOoOoOooOoOOoOOoo

    سلام به دوست های گلم
    من حميد هستم
    از اینکه از وبلاگم دیدن میکنید
    ممنونم
    ساعت خوشی رو برای
    همتون آرزو میکنم

    ..به آرزوهای شیرین تون برسید

    OoOooOoOoOoOooOoOOoOOoo

    ¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸
    ::::::(\_(\::::::::(\_(\:::::::
    ::::::(=' :'):::::::(=' :')::::::
    ::::::(,('')('')::::(,('')('')::::
    ¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸
    زندگی ...
    زندگي باغ گلي است که از آن بايد چيد
    عشق را... عاطفه را...
    و به گلدان دل خويش نهاد
    زندگي بودن نيست،
    زندگي زيستن است
    زندگي جنبش و جاري شدن است
    از سر آغاز تا به جايي که خدا مي داند

    زندگي رويا نيست زندگي زيبايي است
    مي توان بر درخت تهي از بار ،زد پيوندي
    مي توان در دل اين مزرعه خشک و تهي بذري ريخت
    مي توان از ميان، فاصله ها رو برداشت
    دل من با دل تو
    هر دو بيزار از اين فاصله هاست....
    و به قول سهراب:
    زندگی،
    آب تنی کردن در حوضچه اکنون است.

    OoOooOoOoOoOooOoOOoOOoo
    _ ¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸
    ::::::(\_(\::::::::(\_(\:::::::
    ::::::(=' :'):::::::(=' :')::::::
    ::::::(,('')('')::::(,('')('')::::
    ¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸ا
    OoOooOoOoOoOooOoOOoOOoo
    ز زندگی آموختم که به هر نگاهی دل نبندم
    چون هر نگاهی پيام آور عشق نيست
    OoOooOoOoOoOooOoOOoOOoo




    صفحه نخست

    پست الكترونيك


    پيوندها


    عشق
    بزشكان بدون مرز
    اهنـکــ با ــــــلار سبز
    ياهوي خاموش
    راسخون
    عكس
    دانلود
    عباس معروفي
    **قالب وبلاگ آبدانان **



    آرشيو


    10/30/2009 - 11/5/2009
    8/23/2009 - 8/29/2009
    7/13/2009 - 7/22/2009
    6/26/2009 - 7/12/2009
    6/29/2009 - 7/5/2009
    6/22/2009 - 6/28/2009
    5/29/2009 - 6/4/2009
    3/21/2009 - 3/27/2009
    3/12/2009 - 3/20/2009
    2/23/2009 - 3/11/2009
    2/26/2009 - 3/4/2009
    2/19/2009 - 2/25/2009
    2/10/2009 - 2/18/2009
    1/24/2009 - 2/9/2009
    1/27/2009 - 2/2/2009
    1/20/2009 - 1/26/2009
    1/11/2009 - 1/19/2009
    12/25/2008 - 1/10/2009
    12/28/2008 - 1/3/2009
    12/21/2008 - 12/27/2008
    12/12/2008 - 12/20/2008
    11/25/2008 - 12/11/2008
    11/28/2008 - 12/4/2008
    11/21/2008 - 11/27/2008
    11/12/2008 - 11/20/2008
    10/26/2008 - 11/11/2008
    10/29/2008 - 11/4/2008
    10/22/2008 - 10/28/2008
    10/13/2008 - 10/21/2008
    9/26/2008 - 10/12/2008
    9/29/2008 - 10/5/2008
    9/22/2008 - 9/28/2008









    پيوندهاي روزانه


    آرشيو پيوندهاي روزانه




    طراح قالب

    Aref Moradi



    RSS



    کد آهنگ

    --------------------