"سوز دل "
ای سوز دل ، به سینه خود می فشارمت
ای اشک ، از دو دیده خود می گسارمت
ای آب و خاک پاک دیار غریب من
عمری سپاس نان و نمک می گزارمت
ای سرنوشت تیره تاریخ زرنوشت
سرنامه ای به نام خدا می نگارمت
در پاره خریطه زرد قلم زده
ای کشور الم زده ، سر می فرارمت !
در سرزمین سوخته بی پناه خود
ای سایه خدا ، به خدا می سپارمت !
ای واپسین دم ، از غم سنگین میهنم
در رو به روی آینه چون می برآرمت؟
گر بشکنی چو ساعت ریگی ام ، ای زمان
من باز زیر ریگ روان می شمارمت ...
امید شعله پاشم باش ، ای عشق
تب و تاب و تلاشم باش ، ای عشق
به زیر گنبد گردون گردان
اگر باشم نباشم ، باش ، ای عشق
اگر جان تو ای گل ، تب نگیرد
اگر سوگند دل بر لب نگیرد
اگر بی یاد من خسبی ، خدایا
حنای بسته ات امشب نگیرد
جهان را خوشنما بینید ، ای کاش
به سر بال هما بینید ، ای کاش
اگر چه روز نیک از روزگاران
ندیدم من ، شما بینید ، ای کاش
شاعر تاجیکی این شعر را سرودن از دوست خوبم ا.ک ممنونم که این شعر را به من دادن.