+
نوشته شده در 2008/10/28ساعت 8:24 توسط حميد هاشمي |
Abu Dhabi Performing Arts Centre
Zaha Hadid will be building the Abu Dhabi Performing Arts Centre, a new cultural institution for the Solomon R. Guggenheim Foundation.
The centre, recently presented to the public, will be 62 metres tall and include five theatres.
It will be one of the most important cultural institutions in Abu Dhabi's Saadiyat Island district.
The structure - for it would be an understatement to call it merely a "building" - looks like a sculpture taking form out of the lines of intersection of the many paths visitors can take. It appears to be an organic, almost living element given soul by the movement of people.
Hadid's object with its series of gill-like openings extends toward the sea as if about to dive into its vast blue expanse.
Hadid says that the project is the latest step in an important, long-lasting partnership with the Solomon R. Guggenheim Foundation which began in 1992 with the Iraqi architect's first exhibition then continued in 2006 with another retrospective and in 2007 with the Abu Dhabi project.
+
نوشته شده در 2008/10/28ساعت 2:20 توسط حميد هاشمي |
مطالب علمی
تولید رگ های مصنوعی به واقعیت نزدیک تر شد
دانشمندان موفق به رشد لوله های ذره بینی با کمک سلول های پایه در آزمایشگاه شده اند که آنها را یک گام به ساختن مویرگ های مصنوعی نزدیک تر می کند. تیم پژوهشگران موسسه فناوری ماساچوست (ام آی تی) موفق شد این سلول ها را در سطح یک لوح شیاردار کش داده و به صورت لوله درآورد.
نتیجه این تحقیق در نشریه "مواد پیشرفته" چاپ شده است.
اکنون آنها در نظر دارند مویرگ هایی که بتوان در حیوانات آزمایش کرد تولید کنند.
محققان قبلا موفق شده بودند رگ های پهن تری بسازند اما تشکیل مویرگ های ریز بسیار دشوارتر است. وجود مویرگ برای رساندن خون به کلیه بافت های بدن ضروری است.
دانشمندان آمریکایی ادعا می کنند با استفاده از الواحی "در ابعاد نانو" (خارق العاده ریز) به سوی این هدف گام برداشته اند.
سلول ها، شیار روی سطح الواح را ردیابی کرده و در طول آنها رشد کردند.
افزودن ژلی از عوامل رشد به سلول ها اجازه داد به صورت عرضی نیز رشد کنند و یک رشته لوله های باریک به موازات یکدیگر تشکیل دهند.
هرچند این لوله ها هنوز برای قرار دادن داخل بدن آماده نیستند، اما محققان می گویند نسبت به توان بالقوه آنها "بسیار هیجان زده" شده اند.
سلول های پایه توانایی بالقوه برای بدل شدن به کلیه انواع بافت های بدن را دارند و دانشمندان انرژی زیادی صرف گشودن این توان بالقوه برای درمان بیماری ها می کنند.
-
دانشمندان موفق به تبدیل پوست به سلول پایه شدند
دو گروه از دانشمندان موفق شده اند سلول پوست انسان را طوری بازبرنامه ریزی کنند که همچون سلول های پایه جنینی رفتار کند. این سلول ها قابلیت بدل شدن به انواع سلول های بدن را دارند.
سلول های خلق شده توسط تیم ژاپنی این پیشرفت نویدبخش دسترسی به منبع سرشار تازه ای از سلول های پایه جهت تحقیق در معالجات تازه برای بسیاری از بیماری ها است.
اهمیت اصلی این دستاورد این است که تحقیقات سلول پایه دیگر به استفاده از جنین انسان وابسته نخواهد بود، مساله ای که به شدت جنجال آفرین بوده است.
نتیجه کار تیم های آمریکایی و ژاپنی در نشریات "ساینس" و "سلول" منعکس شده است.
تا به امروز تصور می شد که تنها سلول های استخراج شده از جنین دارای قابلیت نامحدود برای بدل شدن به 220 نوع سلول بدن انسان از جمله سلول های مغز، قلب و نخاع است.
اما برخی فعالان به استفاده از جنین انسان برای تولید این سلول ها اعتراض دارند، با این استدلال که نابود کردن جنین به نام علم کاری غیراخلاقی است.
در آمریکا دانشمندانی که از بودجه دولت استفاده می کنند فقط به طور محدود حق استفاده از سلول پایه جنینی را دارند.
تیم ژاپنی از یک ترکیب شیمیایی حاوی تنها چهار پروتئین کنترل کننده ژن برای تبدیل فیبروبلست بزرگسالان - سلول پوست که استخراج و کشت آن آسان است - به وضعیتی همچون سلول جنینی استفاده کرد.
سلول های خلق شده شبیه به سلول های پایه جنین بودند - اما نه دقیقا عین آنها - و دانشمندان از آن برای تولید بافت مغز و قلب استفاده کردند.
توده های سلولی پرورش داده شده برای تقلید رفتار عضلات قلب، پس از 12 روز در آزمایشگاه، شروع به تپیدن کردند.
تیم محققان آمریکایی از دانشگاه ویسکانسین-مدیسن، با استفاده از ترکیب کمی متفاوتی از مواد شیمیایی به همین نتیجه دست یافت.
آنها هشت مجموعه تازه سلول پایه را برای استفاده بالقوه در تحقیقات ایجاد کرده اند.
جایگزینی
استفاده از سلول پوست به این معنی است که باید بتوان معالجه را برای هر بیمار شخصی کرد و شانس پس زدن عضو پیوندی را به حداقل رساند.
تکنیک تازه نه فقط نیاز به ایجاد جنین در آزمایشگاه را رفع می کند، بلکه با دقت بیشتری در مقایسه با تکنیک های کنونی کلونینگ (همتاسازی) قابل کنترل است.
پروفسور ایان ویلموت، از دانشگاه ادینبورو، که تیم خالق گوسفند دالی (به شیوه کلونینگ) را در سال 1996 هدایت کرد دستاورد تازه را به معنی یک پیشرفت مهم دانسته است.
با این حال محققان هشدار داده اند که کار بیشتری برای بهبود این فرآیند و اطمینان از ایمنی آن لازم است.
در حال حاضر هر دو تکنیک با معرفی مواد تازه به داخل سلول همراه است، که خطرات بالقوه ای دارد.
پروفسور جیمز تامسون، پژوهشگر، گفت: "سلول های به وجود آمده همه کارهایی که سلول پایه جنینی می کند را انجام می دهد. این (دستاورد) به کلی این رشته علمی را متحول خواهد کرد."
دکتر شینیا یاماناکا، از دانشگاه توکیو، از اعضای تیم تحقیق ژاپنی گفت: "این سلول ها باید در درک مکانیسم بیماری ها و آزمایش داروهای موثر و ایمن خیلی خیلی مفید باشند."
+
نوشته شده در 2008/10/28ساعت 1:58 توسط حميد هاشمي |
عکس های عاشقانه
مي روم خسته و افسرده و زار سوي منزلگه ويرانه خويش به خدا مي برم از شهر شما دل شوريده و ديوانه خويش مي برم تا كه در آن نقطه دور شستشويش دهم از رنگ نگاه شستشويش دهم از لكه عشق زين همه خواهش بيجا و تباه
اگر شبي فانوس ِ نفسهاي من خاموش شد، اگر به حجله آشنايي، در حوالي ِ خيابان خاطره برخوردي و عده اي به تو گفتند، كبوترت در حسرت پر كشيدن پرپر زد! تو حرفشان را باور نكن! تمام اين سالها كنار ِ من بودي! كنار دلتنگي ِ دفاترم! در گلدان چيني ِ اتاقم! در دلم... تو با من نبودي و من با تو بودم! مگر نه كه با هم بودن، همين علاقه ساده سرودن فاصله است؟ من هم هر شب، شعرهاي نو سروده باران و بسه را براي تو خواندم! هر شب، شب بخيري به تو گفتم و جواب ِ تو را، از آنسوي سكوت ِ خوابهايم شنيدم! تازه همين عكس ِ طاقچه نشين ِ تو، همصحبت ِ تمام ِ دقايق تنهايي ِ من بود! فرقي نداشت كه فاصله دستهامان چند فانوس ِ ستاره باشد، پس دلواپس ِانزواي اين روزهاي من نشو، اگر به حجله اي خيس در حوالي ِ خيابان خاطره برخوردي!?
توي خاک باغ خونه يه روزي دست زمونه مارو کاشت با مهربوني پيش هم مثل دو دونه ما تو باغ مأوا گرفتيم بارون اومد پا گرفتيم دوتايي تو خاک باغچه ريشه کرديم جا گرفتيم غافل از رنگ گلامون غم فرداي دلامون توي خاک زير يه بارون توي باغ روي زمين گل اون شد گل سرخ گل من زرد و غمين گل اون گلهاي شادي گل من گلهاي درد اون تو گلخونه ي گرمِ من اسير باد سرد
ياد بگذشته به دل ماند و دريغ نيست ياري كه مرا ياد كند ديده ام خيره به ره ماند و نداد نامه اي تا دل من شاد كند خود ندانم چه خطايي كردم كه ز من رشته الفت بگسست در دلش جايي اگر بود مرا پس چرا ديده ز ديدارم بست هر كجا مينگرم باز هم اوست كه به چشمان ترم خيره شده درد عشقست كه با حسرت و سوز بر دل پر شررم چيره شده گفتم از ديده چو دورش سازم بي گمان زودتر از دل برود مرگ بايد كه مرا دريابد ورنه درديست كه مشكل برود تا لبي بر لب من مي لغزد مي كشم آه كه كاش اين او بود كاش اين لب كه مرا مي بوسد لب سوزنده آن بدخو بود مي كشندم چو در آغوش به مهر پرسم از خود كه چه شد آغوشش چه شد آن آتش سوزنده كه بود شعله ور در نفس خاموشش شعر گفتم كه ز دل بر دارم بار سنگين غم عشقش را شعر خود جلوه اي از رويش شد با كه گويم ستم عشقش را مادر اين شانه ز مويم بردار سرمه را پاك كن از چشمانم بكن اين پيرهنم را از تن زندگي نيست بجز زندانم تا دو چشمش به رخم حيران نيست به چكار آيدم اين زيبايي بشكن اين آينه را اي مادر حاصلم چيست ز خودآرايي در ببنديد و بگوييد كه من جز از او همه كس بگسستم كس اگر گفت چرا ؟ باكم نيست فاش گوييد كه عاشق هستم قاصدي آمد اگر از ره دور زود پرسيد كه پيغام از كيست گر از او نيست بگوييد آن زن دير گاهيست در اين منزل نيست
دوست دارم خيلي زياد
+
نوشته شده در 2008/10/27ساعت 11:51 توسط حميد هاشمي |
چه تنهايم
خدایا
خدايا... چه تنهايم در اين شبها ، و چه سرد و غمگين است ، برهوت آرزوهايی که رنگ باخت و غنچه هايی که نشکفته پرپر شد
کجاست آن نغمه هستی که تا اذان صبح درِ گوشم می پيچيد ؟ در اين بيــکران تاريکی خدايا خودت دلداريم ده ، پناهم باش و تنهايم مگذار کمک کن تا نقطه ای بيابم از جنس اميد ، در ساحل آرامش ، بلکه بتوانم طلوع سحر را بيابم
+
نوشته شده در 2008/10/24ساعت 17:33 توسط حميد هاشمي |
دیوانه وار دوست دارم
دیوانه وار دوست دارم
آرزو
آرزو داشتم سايه ای باشی بر سر لحظه های بی پناهم و همسفرم شو ی در سکوت جاده تنهايی ، نياز من بودی و من نياز تو بودم، سوز نهان در ساز تو بودم، آرزو داشتم زير سقفی از مهربانی برای هم بوديم و همچون آينه، صداقت را نثار همديگر ميکرديم.
نوشته شده توسط سهیلا در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 ساعت 19:12 موضوع | لينک ثابت
فاصله
نازنينم! بيا و مـگذار يکرنگی و رفقتمان پشت سايه های خاکستري فاصـله ها گم شود و گلهای آرزوهايمان را خـزان دوری به يغما برد. دلتنگی های خودم را بـرای چه کسی زمزمه کنم و آرامـش را در مطلع کدامين شعر بيـابم .
من عاشقی را از گل های آفتابــگردان آموخته ام، زيرا هر جـا که تو باشی به آن سـو می نگردند.
ای که صـدای تو، نوای دل انگيز زندگی! امروز تو را می سـرايم، تويی که هنوز لالايی عاشقانه ات درِ گوشم هست
تنها
تو جـاده های انتظار، تو راه بهم نمی رسيم
انـگار ميون آدمـا، پـرنده ای تو قفسيم
اسمت شـده آرامشم ، توی تموم سختی هام
ابر بهاری واسه من،با دست توجون می گيرم
اگه نيـايی،بدونِ تو، يکه و تنـها می ميرم
با عشق پـاک من و تو، گل ميکنه اقـاقيا
از نا اميـديا نگو، نخون تو از رنگ سيـاه
بيـا دوباره پا بـزار تو کوچه باغ شعر من
تا دوبـاره گل بکنه اميـد رو داغ شعر من
تقديم به کسی که عاشقانه دوستش دارم
+
نوشته شده در 2008/10/24ساعت 17:31 توسط حميد هاشمي |
می دونی خیلی عذابه وقتی عشقتو می بینی
می دونی!می دونی خیلی عذابه وقتی عشقتو می بینی وقتی
+
نوشته شده در 2008/10/24ساعت 17:25 توسط حميد هاشمي |
hi my sweetheart
hi my sweetheart
روز به خیر ترانه جوانی من!
شادی های زندگی!
آخر تو از کجا میدانی این قدر دلم برایت تنگ شده!!!
از کجا می دانی؟ها؟
******
it is five minuts writing above lines
نشسته ام روبه روی روز مبادا!
روزهای ناخوانده
روزهای مبادای بی تو
همان مباداهایی که انگار قصد ندارندhappy end
شوند،هرگز!
انگار قرن هاست ندیدمت
مرا چه به تحمل دوری تو!
what do you think?! i love u so much
+
نوشته شده در 2008/10/24ساعت 17:24 توسط حميد هاشمي |
عکس از GLAR
+
نوشته شده در 2008/10/24ساعت 16:4 توسط حميد هاشمي |
حرفهاي دل من
کاش کسي تو دلمون پا نميذاشت... کاش اگه پا ميزاشت دلمون رو تنها نميذاشت... کاش اگه تنها ميذاشت رد پاش رو روي دلمون جا نميزاشت ------------------------------- ميدوني چقدر دوست دارم؟ به تعداد تاراي موي سرت ضرب در تعداد نفسهايي که تااخره عمرت ميکشي به علاوه تعداد هرچي ستاره تو آسمونه ------------------------------- مي دوني علت كسوف و خسوف چيه ؟ ماه و خورشيد براي ديدنت دعوا مي كنن ------------------------------- قلبمو هدیه می دم بهت . مواظبش باش . نه به خاطر اینکه قلبمه به خاطر اینکه تو توشی ------------------------------- موقعی كه می خواستمت مي ترسيدم نگات كنم،موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم ------------------------------- دل آدمها مثل يك جزيره دور افتادست ،اينكه كي واسه اولين بار پا به جزيره ميزاره مهم نيست مهم اون كسيه كه هيچوقت جزيره را ترك نكند ------------------------------- اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم ------------------------------- عشق شايد زود تو را عاشق و دلتنگ كند اما هرگز تو را سير نمي كند ------------------------------- گرتواين دنيا کسي هست که با ديدنش رنگ رخسارت عوض ميشه و قلبت ابروتو به تاراج مي بره. مهم اين نيست که اون مال تو باشه، مهم اينه که باشه. نفس بکشه، زندگي کنه و از زندگيش لذت ببره ------------------------------- خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد ------------------------------- اگه تو دنيا هيچي هيچي نداشته باشي مطمئن باش سه چيز هميشه مال تو هست:خداي مهربون، فکراي قشنگ وقلب کوچيک من ------------------------------- گر مي دانستي که چقدر تنهايم برايم اشک مي ريختي و اگر مي دانستي چقدر اشک مي ريزم تنهايم نمي گذاشتي ------------------------------- عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي ------------------------------- صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا نشسته ام تا شايد صدايم كني صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني ------------------------------- ميگن قلب آدما اندازه مشتشونه ولي چطوري يه دنيا مهربوني يه آسمان صداقت يه كهكشان محبت يه دريا عشق تو مشتت جا شده؟ ------------------------------- عشق من تو باش نه براي اينکه در اين دنياي بزرگ تنها نباشم.تو باش تا در دنياي بزرگ تنهاييم تنها ترين باشي.. ------------------------------- تو مثل راز بهاري ومن رنگ زمستانم جگونه دل اسيرت شد قسم به شب نميدانم ------------------------------- دلم همچو اسمان،پرازابرهاي بارانيست، اي کاش دلم امشب بگريد،شايدکه بغض عشق در چشمانم بشکند.... ------------------------------- اري دوستي دو نيمه دارد نيمي از ان عشقي است که دل تو را بيقرار کرده است و نيمي ديگر ان محبتي است که در دل من مي تپد ------------------------------- فرشته ها وجود دارن اما بعضي وقتا چون بال ندارن ما بهشون ميگيم دوست ------------------------------- شب شده بود، گل آفتاب گردان داشت دنبال خورشيد ميگشت که يهو يک ستاره بهش چشمک زد، اما گل آفتابگردان سرش رو آرام آورد پايین، ميدونی چرا؟! آخه گلها هيچوقت خيانت نميکنن واسه همينه که گل آفتابگردان هميشه شبها سرش پایينه ------------------------------- دلايلی براي خوشحال بودن: 1-داشتن دوست خوبي مثل من 2-داشتن دوستي مثل من 3-فقط داشتن من 4-داشتن من 5-من ------------------------------ آنچه زيباست عزيز نيست آنچه عزيز است زيباست و تو زيباتريني
+
نوشته شده در 2008/10/23ساعت 12:29 توسط حميد هاشمي |
درباره وبلاگ
OoOooOoOoOoOooOoOOoOOoo
سلام به دوست های گلم من حميد هستم از اینکه از وبلاگم دیدن میکنید ممنونم ساعت خوشی رو برای همتون آرزو میکنم
..به آرزوهای شیرین تون برسید
OoOooOoOoOoOooOoOOoOOoo
¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸ ::::::(\_(\::::::::(\_(\::::::: ::::::(=' :'):::::::(=' :'):::::: ::::::(,('')('')::::(,('')(''):::: ¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸ زندگی ... زندگي باغ گلي است که از آن بايد چيد عشق را... عاطفه را... و به گلدان دل خويش نهاد زندگي بودن نيست، زندگي زيستن است زندگي جنبش و جاري شدن است از سر آغاز تا به جايي که خدا مي داند
زندگي رويا نيست زندگي زيبايي است مي توان بر درخت تهي از بار ،زد پيوندي مي توان در دل اين مزرعه خشک و تهي بذري ريخت مي توان از ميان، فاصله ها رو برداشت دل من با دل تو هر دو بيزار از اين فاصله هاست.... و به قول سهراب: زندگی، آب تنی کردن در حوضچه اکنون است.
OoOooOoOoOoOooOoOOoOOoo _ ¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸ ::::::(\_(\::::::::(\_(\::::::: ::::::(=' :'):::::::(=' :'):::::: ::::::(,('')('')::::(,('')(''):::: ¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸ا OoOooOoOoOoOooOoOOoOOoo ز زندگی آموختم که به هر نگاهی دل نبندم چون هر نگاهی پيام آور عشق نيست OoOooOoOoOoOooOoOOoOOoo